صائن الدين على بن تركه
47
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
بقاى حظوظ خويش و تصادم لواحق تعيّن او كه منشأ ظهور تفرقهء رقيب و لا حى و واشىاند چنانچه از مقدّمه معلوم گشت ، خلوت گزيده باشد . « 1 » رنگ و بوى خود از ميان برگير * تا تو را در كنار گيرد تنگ هرآينه ساير صفات عدمى كه لوازم و توابع آن بودند بالضروره بدان حضرت منبثّ گشته ، بدل آن ، خلعت صفات ثبوتى كرامت شود ؛ حينئذ خلوت جلوت گردد و قبض « 2 » بسط ، و فراق عين وصال . « 3 » تا بديدم حلقهء زلف تو روز من شبست * تا ببوسيدم لب لعل تو جانم بر لبست و در بيشتر ابيات ، اشارتى به حضرت تعانق اطراف كه خصوصيّت مقام « 4 » ختمى كمالى - على صاحبه من الصّلوات أفضلها و من التّحيّات أتمّها و أكملها - كرده باشد ، « 5 » چنانچه بر ارباب فطنت پوشيده نخواهد ماند . * * * [ 7 ] فقلت و حالي بالصّبابة شاهد * و وجدي بها ما حيّ و الفقد مثبتي [ 8 ] هبي قبل يفني الحبّ منّي بقيّة * أراك بها لي نظرة المتلفّت [ 7 ] در اثناى وصول مقدّمه معلوم شد كه چون قهرمان عشق ، گوشهء چشم التفاتش به طرف عاشق افتد ، به دستيارى بازوى كامگار « 6 » معشوق و پايمردى قشون فتّان حسن ، شهرستان حقيقت او را از « 7 » آلايش و آميزش نسب خارجى معرّا و مبرّا گردانيده ، از اقاصى بعد و غيبت به خلوتخانهء حضور و قربت بار دهد ؛ هرآينه « 8 » سلطان وقت به حكم انبساط مذكور ، او را پروانهء اقتضاى مخاطبت فرمايد ؛ چه ، به ميامن تيغ بىدريغ معشوقى ، نام و نشان اغيار از در و ديوار حقيقت او محو گشته ، سراسر به گواهى عشق يكدل و يكزبانند . « 9 »
--> ( 1 ) . تب : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 2 ) . تب فر : + و . ( 3 ) . ال تب : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 4 ) . فر ندارد . ( 5 ) . عبارت چنين است در اصل . ( 6 ) . فر : كامگارى . ( 7 ) . در اصل : ز ؛ مطابق نسخه بدلها و كاربرد نثر تصحيح شد . ( 8 ) . فر ندارد . ( 9 ) . ال مل : + رباعيّه ؛ تب : + بيت .